مرد کوری از جایی می گذشت ٬ پسری از او سئوالی پرسید : به کجا می روی ؟ مرد جواب داد که برای قمار به قمارخانه می روم . پسر پرسید: مگر تو با این چشمان کورت می توانی قمار بازی کنی؟ مرد جواب داد  : پسرم تو این دنیا آنقدر فضول هست که من کور هم بتوانم قمار بازی کنم .   

در روزگاری که لبخند آدمها به خاطر شکست توست برخیزتا بگریند کوروش کبیر

آدم از درد های کوچک است که می نالد ضربه که سنگین باشد انسان لال میشود